گفته بودی کودکی هایم بزرگ می شوند عاقبت روزی ! یادت هست ؟ حالا آنقدر بزرگ شده ام که نفهمم کودکی که عاشقانه دوستت می داشت که بود؟! من آنقدر ها هم که گمان می کردی کودکانه نبودم ... زجرهایم ... گریستنهای شبانه ام کودکانه نبود ... امروز که بازی رنگها را خوب می دانم عشقت به کارم نمی آید ... این زخمهای تو در تو ... این دالانهای تاریک خاطراتت ... چه ها که با من نمی کنند اینروزها ... روحم را فروخته ام به دیوارها...
برچسب:
نویسنده: یگانه نظری
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 22:02